wWw.Files2Mobi.Mihanblog.Com
- ––•(-• Files2Mobi •-)•–– -
                                                        
درباره وبلاگ

- ––•(-• Files2Mobi •-)•–– -

TOP Apps & Game for Android

مدیر وبلاگ : مهدی حمیدی
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما درباره Androidkadeh.ir ؟؟؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
wWw.Files2Mobi.Mihanblog.Com
- ––•(-• wWw.Files2Mobi.Mihanblog.Com •-)•–– -



روزنامه استقلال 20 مهر 1390

نوع مطلب :
برچسب ها :




نا گفته هایی از زندگی مجیدی


فرهاد ،‌مردی كه ژنرال نمی خواست باشد


امیر قلعه نویی یار همیشگی‌اش نظری جویباری را صدا می‌زند و از او می‌خواهد كار را تمام

كند: «برو به واعظ بگو من این فرهاد پیر را نمی‌خواهم. یعنی از اول هم او را نمی‌خواستم. تا

وقت هست او را با سیدصالحی معاوضه كنید حتی اگر تا 50 میلیون تومان هم خواستند اشكالی

ندارد. فقط فرهاد را رد كنید، برود!»


نظری جویباری پیغام امیر را بی‌معطلی به دفتر واعظ آشتیانی برد: «آقا امیر می‌گوید فرهاد را با

 مهاجم پیكان (سیدصالحی) معاوضه كنیم. انگار به كارش نمی‌آید.»


واعظ از این پیشنهاد جا می‌خورد: «برو به امیر بگو اگ..................

 


مقدمه: آخرین بازمانده نسل طلایی فوتبال ایران كه جزو گروه فاتحان آن بازی به‌یادماندنی و

شكوهمند در ملبورن استرالیا و صعود به جام جهانی لقب گرفته است دنیای متفاوتی با سایر

همرزمان خود دارد. فرهاد مجیدی به‌دلیل محدودیت‌هایی كه برای خود در ارتباط با خبرنگاران

ایجاد كرده- به قول خودش فقط با 2 روزنامه ورزشی و یك خبرگزاری گفت‌وگو می‌كند-

همواره به عنوان یك علامت سوال میان خبرنگاران و اصحاب رسانه مطرح بوده است. همین

دوری همواره شایعاتی را پیرامون كاپیتان استقلال ایجاد كرده است؛ شایعاتی كه حتی به زندگی

شخصی او رسوخ پیدا كرده و گاها روابط خانوادگی او را نیز تحت‌الشعاع قرار داده است.

فرهاد دنیای متفاوتی دارد كه این حاصل تعریف خاصی است كه او از زندگی می‌كند، می‌گوید:

«دیگر نمی‌توانم در زندگی‌ام به افراد زیادی اعتماد كنم. آنها كه در دایره معتمدین من قرار دارند

 بسیار محدودند؛ شاید به تعداد انگشتان دو دست هم نرسند!»


روشی كه مجیدی امروز در زندگی خود به‌كار گرفته حاصل اتفاقاتی است كه از زمان

حضورش به عنوان یك ستاره نوظهور در فوتبال بر او گذشت. فرهاد گاهی از سوی رسانه‌ها

چنان بزرگ شد كه تا مرز انفجار پیش رفت و گاهی نیز آنقدر به زیر كشیده شد كه می‌رفت تا

مرز نابودی پیش برود. سیاست‌های ابداعی و گاها احساسی مصائب و مشكلات فراوانی را برای

 مجیدی به وجود آورد تا او را مجبور كند در بازگشت به فوتبال ایران از نظر برقراری ارتباط،

به‌خصوص با رسانه‌ها دچار تغییرات فراوانی شود. علامت سوال فرهاد میان رسانه‌ها هر روز

بزرگ و بزرگ‌تر خواهد شد تا این حقیقت را باور كنیم كه مجیدی دیگر نمی‌خواهد مثل دوران

جوانی‌اش رفتار و درهای زندگی خود را به روی همگان باز كند. فرهاد حصاری دور خود

كشیده كه تا زمان حیاتش باقی خواهد ماند.


*** 
... دوباره فرهاد، دوباره استقلال. پس از سال‌ها بازی در لیگ امارات به خانه بازگشته است.

سرنوشتش دوباره با دستان اسطوره (ناصر حجازی) گره خورده است. هنوز هم او را باور

دارد، مثل روزی كه از بهمن كرج به استقلال آمد. حجازی پایش را در یك كفش كرده و مدام

می‌گوید: «پس این فرهاد چی شد؟ بیاوریدش.» چند بازی از لیگ گذشته كه ناگهان سر و كله

فرهاد پیدا می‌شود. بله، فرهاد آمد. با استقبال سردی از سوی علیرضا منصوریان و پیروز

قربانی! فرهاد به نگاه‌های‌شان بی‌توجه است. به آینده خیره شده، به روزهای بهتر: «من تازه 30

 ساله‌ام، پس می‌توانم.» حجازی، فرهاد 30 ساله را باور دارد اما همبازی‌هایش به او

می‌خندند ... نه، یك فصل بیشتر دوام نخواهد آورد. فرهاد تمام شده. چه سرنوشتی در انتظار

فرهاد خواهد بود؟ فصل هفتم فصل بدی بود؛ كابوس‌وار و بسیار ناامیدكننده. حجازی میانه‌های

راه بركنار شد و فیروز كریمی آمد. از دست او هم كاری ساخته نبود. استقلال سیزدهم شد تا

خرید بازیكنی پا به سن گذاشته همچون فرهاد به سخره گرفته شود. آمدن امیر قلعه‌نویی شایعات

درباره فرهاد مجیدی را بیشتر می‌كند اما قرارداد 2 ساله فرهاد مانع از كنار گذاشتنش می‌شود.

بی‌میلی امیر قلعه‌نویی به فرهاد كاملا مشهود است. از همان بدو ورود برخورد بسیار سردی با

مجیدی دارد. فصل هشتم شروع می‌شود. یك تغییر ناگهانی در رأس مدیریت باشگاه استقلال تا

حدودی معادلات امیر را بر هم می‌زند. او یك هفته بیشتر فرصت ندارد. استقلال هفته پنجم در

رتبه هفدهم! تغییر مدیریتی مثل یك شوك بود. استقلال جان گرفت اما بدون فرهاد. فرهاد پشت

دروازه‌ها با بازیكنان ذخیره بغل پا می‌زند و استقلال هم آن طرف مدام حریفانش را شكست

می‌دهد! برد پشت برد و پیروزی پشت پیروزی. امیر قلعه‌نویی ناگهان جان می‌گیرد و حس

بی‌اعتمادی‌اش به فرهاد مجیدی بیشتر می‌شود.


سرمربی استقلال نظری جویباری را صدا می‌زند و از او می‌خواهد كار را تمام كند: «برو به

واعظ بگو من این فرهاد پیر را نمی‌خواهم. یعنی از اول هم او را نمی‌خواستم. تا وقت هست او

 را با سیدصالحی معاوضه كنید حتی اگر تا 50 میلیون تومان هم خواستند اشكالی ندارد. فقط

فرهاد را رد كنید، برود!» نظری جویباری پیغام امیر را بی‌معطلی به دفتر واعظ آشتیانی برد:

«آقا امیر می‌گوید فرهاد را با مهاجم پیكان (سیدصالحی) معاوضه كنیم. انگار به كارش نمی‌آید.»

 واعظ از این پیشنهاد جا می‌خورد: «برو به امیر بگو اگر 100 میلیون هم بدهند من حاضر

نیستم مجیدی را به آنها بدهم!» از همانجا آتش اختلاف میان واعظ آشتیانی و امیر قلعه‌نویی

روشن می‌شود. واعظ اجازه نمی‌دهد فرهاد از استقلال جدا شود. او را باور دارد و می‌داند

انگیزه و تجربه‌اش به كار استقلال خواهد آمد. فصل هشتم با قهرمانی استقلال به پایان رسید.

فرهاد در آن فصل هم مثل فصل هفتم كمرنگ بود. امیر قلعه‌نویی بیشتر به بازیكنان خودش دل

می‌بست و خبری از مجیدی نبود. قهرمانی استقلال شایعه جدایی فرهاد را قوت می‌بخشید اما

مدیران دوباره پای او نشستند. فرهاد ماند و آرام، آرام جان گرفت. حضور صمد مرفاوی

امیدهایش را بیشتر می‌كرد.


***


حالا پیراهن شماره 7 بیشتر به تنش می‌نشست؛ پیراهنی كه ماجرا دارد! قبل از شروع فصل

هشتم نظری جویباری به خواست امیر قلعه‌نویی پیراهن شماره 7 را به خسرو حیدری می‌دهد.

امیر دستور داده پیراهن شماره 7 را خسرو به تن كند و فرهاد همان شماره 27 را بپوشد.

پیراهنی كه به ناچار فصل هفتم تن می‌كرد. آن روزها پیراهن شماره 7 تن محمد نوازی بود و

فرهاد نمی‌توانست شماره دلخواهش را بپوشد. باز هم پیراهن شماره 7 به بازیكن دیگری داده شده

 است. امیر قلعه‌نویی لجبازی را با مجیدی زود شروع كرده بود. می‌توانست با همین اعداد

اعصاب مجیدی را در اولین تمرین به هم بریزد. خسرو حیدری اما دستش نمی‌رود كه پیراهن

شماره 7 را بردارد. یك روز پس از تقسیم پیراهن‌ها، خسرو در اولین تمرین پیراهن شماره 7 را

 نمی‌پوشد. نگاهی به فرهاد می‌اندازد و می‌گوید: «برای من افتخار است كه شما این شماره را

بپوشید. 7 به تن من نمی‌آید. آقا فرهاد شما بپوشیدش.» از همانجا پایه‌های دوستی عمیق با خسرو

حیدری شكل می‌گیرد. همان شد كه فرهاد پس از جدایی خسرو در فصل دهم گفت: «هر طور

شده او را فصل بعد به استقلال برمی‌گردانم، خسرو متعلق به استقلال است.» تیر امیر قلعه‌نویی

به سنگ می‌خورد. پروژه از بین بردن فرهاد باز هم ناكام می‌ماند. چرا خسرو آن كار را انجام

داد؟ امیر بارها این سوال را از خود می‌پرسد اما به پاسخی نمی‌رسد. امیر می‌خواست از فرهاد

یك بازیكن ناكارآمد بسازد غافل از اینكه او بعدها به اسطوره هواداران تبدیل خواهد شد، غافل از

 اینكه فرهاد در 3 دربی پی در پی گل می‌زند و تا مرز انتخاب به عنوان مرد سال آسیا پیش

می‌رود و ... رفاقت خسرو و فرهاد از آن روز پیچیده و پیچیده‌تر شد، به‌طوری كه معمولا در

اردوها در یك اتاق می‌خوابند. خسرو، فرهاد را اینگونه تعریف می‌كند: «فرهاد شب‌هایی كه در

اردو با هم هستیم فقط كتاب می‌خواند و زود هم می‌خوابد. تا حالا او را عصبی و پرخاشگر

ندیده‌ام. سعی می‌كند همیشه آرام باشد. رابطه بسیار خوبی با هم داریم. اهل شوخی‌های ناجور

نیست و به تمیزی هم علاقه زیادی دارد.»


***


حرف‌های خسرو ما را به اعماق زندگی فرهاد می‌برد، جایی كه برای خیلی‌ها معما شده است. او

 چه‌كار می‌كند و چه‌كار نمی‌كند؟! فرهاد كیست؟ فرهاد چیست؟ زندگی او چگونه با فوتبال گره

خورد؟ برای یافتن پاسخ این سوال می‌توان سفری كوتاه به تاریخ داشت. هفتم مهر ماه سال

1377. فینال بین قاره‌ای میان تیم‌های ایران و الجزایر، ورزشگاه آزادی. استادیوم مملو از

تماشاگر است. الجزایر، رباح ماجر ستاره بی‌مثالش را هم با خود به تهران آورده؛ مردی كه با

پشت پا در فینال جام باشگاه‌های اروپا با پیراهن تیم پورتو دروازه باواریایی‌ها را گشود. الجزایر

 تیم شگفت‌انگیزی است. تیم ایران با مربیگری علی پروین وارد میدان می‌شود. فرهاد مجیدی

پشت دروازه نشسته است. شب قبل از مسابقه پدرش را مجبور می‌كند حتما این بازی را از

نزدیك تماشا كند. پدرش كارمند وزارت صنایع دفاع است. نمی‌تواند فرهاد را با خود به ورزشگ

اه ببرد. برای همین دایی فرزندش مامور بردن فرهاد به ورزشگاه می‌شود. فرهاد آن روزها

هنوز رویای فوتبالیست شدن را در ذهن نمی‌پروراند. مثل یك تماشاگر عادی بود، فقط درس،

مشق و مدرسه! اما ناگهان جرقه‌های ذهن او روشن شد. آنجا كه یك شماره 7 فرهاد را مجذوب

خودش می‌كند. از مجید نامجو مطلق حرف می‌زنیم. زوج او و جواد زرینچه در بازی با الجزایر

 رویایی بود. آن روز آقا مجید هرگز نمی‌دانست كه بازی چشمنواز و خیره‌كننده‌اش خالق یك

اعجوبه دیگر خواهد شد. بله، آن روز مجید نامجو مطلق در ورزشگاه آزادی سازنده فرهاد

مجیدی بود. فرهادی كه بعدها جادوی فوتبال روح و جسمش را تسخیر كرد و با همان پیراهن

شماره 7 رویایی در استقلال ظهور كرد. نمی‌دانیم مجید نامجومطلق را ستایش كنیم كه ناخواسته

خالق مجیدی بود یا خودش را؟! كدام یك خالق فرهاد بودند؟! فرهاد و انگیزه‌هایش، فرهاد و

رویاهایش؟! یا آقامجید و تكنیك بی‌مثالش؟


***


مجید نامجومطلق هنوز هم برای فرهاد مجیدی الگو است؛ الگویی از حركت و پیشرفت. به او

نگاه می‌كند و نت‌ برمی‌دارد. فرهاد دفترچه‌ای دارد كه شاید بعدها قیمت پیدا كند! او طی همه این

 سال‌ها بیكار ننشسته و برای محقق كردن رویای مربیگری خود تلاش می‌كند. طی سال‌هایی كه

پشت سر گذاشته نوع تمرین‌های مربیان خود را در دفترچه‌اش یادداشت كرده، از شیوه تمرین‌ها

تا نحوه برخورد. از متسو چیزهای زیادی نوشته است. به یاد می‌آورد كه چگونه با مربیگری او

 در تیم العین قهرمان آسیا شد. فرهاد دیدگاه و دكترین اریش روته مولر را هم باور دارد. در

فصلی كه مولر همكار مرفاوی بود، فرهاد چیزهای زیادی از او یاد گرفت. او تمرین‌های روته

مولر را هم مكتوب كرده است تا شاید روزی این اصول را در میدان مربیگری به كار بگیرد.

امروز اگر از فرهاد مجیدی بپرسید دوست داری در آینده چه كسی مربی استقلال شود قطعاً

می‌گوید «مجید نامجومطلق». مجید نامجومطلق برای فرهاد الگویی از حركت و پیشرفت در

بازی‌های استقلال هم بود. بازی استقلال – راه‌آهن در فصل نهم گواهی صادق بر این مدعا است.

 همان بازی كه فرهاد مجیدی پس از گلزنی پیراهنش را از تن خارج كرد و به سوی سكوها

دوید. چه شد كه فرهاد آن گل را زد؟ رد پای مجید نامجو در آن گل حس می‌شود. رد پایی كه تا

امروز پنهان مانده. بین نیمه صمد مرفاوی از نامجو مطلق می‌خواهد با بازیكنان حرف بزند.

مطلق هم رو به فرهاد می‌كند و می‌گوید: «در این شرایط تو باید به داد استقلال برسی. فقط

بازیكنان بزرگ و باتجربه می‌توانند از پس كار برآیند. فرهاد برو و یك كاری كن.» گل زیبایی

بود. فرهاد ناگهان به آسمان برخواست و با ضربه سر دروازه راه‌آهن را گشود. بازی داشت تمام

 می‌شد...


***


اما بازی دوباره شروع شده است. فصل نهم فصل خوبی بود و فصل دهم بهتر هم شد. رسانه‌ها

فشار می‌آورند تا فرهاد مجیدی به تیم ملی دعوت شود. افشین قطبی سختگیری می‌كند تا اینكه

فرهاد تا آستانه انتخاب به عنوان مرد سال آسیا پیش می‌رود. او به ناچار فرهاد را فرا خواند.

فرهاد پس از سال‌ها دوباره به تیم ملی آمد. این بار دیگر خبری از تماس‌های واسطه‌ها نبود. گفته

 می‌شد در زمان مربیگری میروسلاو بلاژویچ و برانكو ایوانكوویچ عده‌ای با مجیدی تماس

می‌گرفتند و از او می‌خواستند با پرداخت مبلغی حضور خود در تیم ملی را تضمین كند. فرهاد

این تماس‌ها را جدی نمی‌گرفت. با اینكه رفتار خوبی از جانب مردان كروات سر نزد اما با

سكوت خود تهران را ترك كرد و بار دیگر راهی امارات شد. دعوت دوباره به تیم ملی یادآور

آن تماس نیست اما اختلاف با علیرضا منصوریان باعث می‌شود خیلی زود روی نیمكت تیم ملی

بنشیند. فرهاد فی‌الفور انصراف خود را از تیم ملی اعلام كرد اما رفتارهای قطبی و همكارانش

انگیزه‌ای شد تا فرهاد تلاش كند و دوباره به تیم ملی برگردد. تصور می‌شد او فصل یازدهم دیگر

تمام شود اما خواب‌هایی كه برای مجیدی دیده بودند تعبیر نشد. مجیدی از هفته دوم كارش را

شروع كرده با گلزنی‌های پی در پی تا اینكه كروش پرتغالی دوباره او را به تیم ملی فرا خواند.

فرهاد خندید و فی‌الفور دعوت كروش را قبول كرد. شاید آن دفترچه مخصوصش با حضور در

تمرین‌های كروش رنگ و بوی دیگری به خود می‌گرفت. فرهاد رفت و در تركیب اصلی تیم ملی

 هم قرار گرفت. با خودش می‌گفت: «دیدید مچ قطبی را خواباندم؟!»


***


... امروز روز دیگری است. طعم انتقام از قطبی و همكارانش را چشیدم. به امیر قلعه‌نویی هم

فهماندم كه تمام نمی‌شوم. همان امیری كه می‌خواست اواسط فصل هشتم من را به دلیل پیری و

كهولت سن از استقلال بیرون كند و به پیكان بفرستد. حالا باید تصمیم‌ دیگری بگیرم؛ تصمیمی كه

شاید همه را متعجب كند.


... امروز، روز دیگری است. فرهاد جام جهانی 2006 را به خاطر می‌آورد آن روز كه

پیرمردی در قامت دایی جوان و گلزن! در خط حمله تیم ملی قرار گرفته است و با نمایش اسفبار

 خود نزدیك‌ترین دوستانش را هم به گروه مخالفان می‌فرستد. با خود می‌گوید: «من 3 سال دیگر

38 ساله خواهم شد. من آن روزها پیر شده‌ام. نمی‌توانم برای تیم ملی مهره مفیدی باشم!» فرهاد

در اعماق وجود خود صعود به جام جهانی فوتبال را قطعی می‌داند. او معتقد است تیم ملی با

كروش آینده درخشانی خواهد داشت. آینده‌ای شاید شبیه آنچه با ولاسكوی آرژانتینی در تیم ملی

والیبال كشورمان می‌بینیم. باید كاری كرد تا اتفاقات جام جهانی 2006 دوباره تكرار نشود. همان

 فضاحتی كه علی دایی خالقش بود. حتی آن بازوبند كاپیتانی هم در دستانش سنگینی می‌كرد.

فرهاد نمی‌خواهد دایی دوم باشد؛ نه نمی‌خواهد. با خودش كلنجار می‌رود. با دوستش تماس

می‌گیرد. دوستی كه تحولات زیادی در زندگی‌اش ایجاد كرده. دوستی كه فرهاد را مرد دیگری

كرده است: «می‌خواهم از تیم ملی خداحافظی كنم.» دوست لبخند می‌زند و می‌گوید: «تصمیم

خوبی است. درنگ نكن اسطوره می‌شوی و اسطوره می‌مانی.» مسیری كه آمده بود را دوباره تا

 خانه برمی‌گردد. قلم برمی‌دارد و شروع می‌كند به نوشتن: «من فرهاد مجیدی از تیم ملی رفتم تا

فرصتی ایجاد شود برای جوان‌ها. خداحافظ.»


***


و این چنین فرهاد دوباره با تیم ملی، با رویاهایش، با افزایش تعداد بازی‌های ملی‌اش و با افزایش

 تعداد گل‌هایش وداع كرد اما داستان همچنان ادامه دارد. فرهاد می‌ماند تا شاید در استقلال

افتخاری متفاوت را تجربه كند. این همان فرهاد است كه امیر قلعه‌نویی لحظه‌ای باورش نداشت.

 این همان فرهاد است كه امیر قلعه‌نویی نتوانست لحظه‌ای از او در جهت افزایش توان و قدرت

تیمی‌اش بهره بگیرد. او حالا شاه مهره‌ای است در دستان پرویز مظلومی تا شاید به زودی خود

را بر بام فوتبال آسیا هم ببیند. فرهاد با كوهی از انگیزه پیش می‌تازد. پسری كه مجذوب

سانترهای خلاقانه مجید نامجو در بازی ایران – الجزایر شد. مردی كه محمد مایلی را در اوج

سختگیری مجذوب خود كرد. از نسلی كه با فوتبال گل كوچك خیابانی با آن تكنیك‌های ساختگی و

 فی‌البداهه دروازه‌های پیشرفت را به سوی خود گشود تا حتی هواداران ارتش سرخ هم از او به

 نیكی یاد كنند. این همان فرهاد ژنرال خیالی است كه نه در حضیض بلكه در اوج كنار می‌رود.


روزنامه ایران ورزشی

نوع مطلب :
برچسب ها :




اختصاصی استقلالی -- زمانی که خبر خداحافظی فرهاد مجیدی را شنیدم ناخوداگاه به یاد زنده یاد ناصر حجازی افتادم. بهترین سنگربان تاریخ آسیا کسی که الکس فرگوسن مربی منچستر توانایی های او را باور داشت ولی در اوج جوانی با قانون من دراوردی 29 ساله ها کنار گذاشتنش در حالی که میتوانست به اقتضای پستش و شرایط آن روزهای فوتبال تا 40 سالگی پیراهن تیم ملی برتن کند . 
ماجرا به همین جا ختم نمیشود و پس از سالها جایی که قرار بود او به عنوان سر مربی تیم ملی انتخاب شود انگار افرادی مسئول بودند تا این چهره دوست داشتنی و صادق فوتبال از تیم ملی دور باشد و با تهمت و افترا های مسئول وقت ورزش به ناصر خان حجازی و به دلیل عدم صلاحیت بازهم حق ناصر خان ضایع شد و از رسیدن به تیم ملی باز ماند. 

در همین سالها بود که فرهاد مجیدی نوجوان 18 ساله و نو ظهور فوتبال ایران توسط ناصر خان به عضویت استقلال درامد و خیلی زود به تیم ملی دعوت شد و همان نسل طلائی را شکل دادن،که در حال حاضر تنها بازمانده اش فرهاد مجیدی است . فرهادی که هنوز در سن 35 سالگی بهترین است و در 2 سال گذشته عنوان بهترین بازیکن لیگ از آن خود کرده ، ولی طی این سالها و حضور 15 ساله اش همیشه در تیم ملی قربانی زیاده خواهی های عده ای شد و یا مربیان کج سلیقه ای که به دلایلی فرهاد مجیدی رو از تیم ملی کنار گذاشتند . 
این قصه به همین جا ختم نمیشود! همیشه در تیم ملی تبعیض های رنگی دیده شده و حق طرف آبی همیشه پایمال شده . 
استعداد مجیدی در تیم ملی سوخت . شاید اگر مجیدی حضور بیشتری در تیم ملی داشت میتوانست به مقاطع بالاتری در فوتبال اروپا برسد و حضور متداوم تری داشته باشد .. چرا که فرهاد ارزش های خودش را نشون داده بود. او در امارات توانسته بود 130 گل به ثمر برساند و بهترین گل زدن خارجی آن لیگ محسوب میشود . 

شاید این وسط هر دو طرف متضرر شده باشند . شاید اینگونه خداحافظی فرهاد مجیدی در اوج آمادگی، جایی که میداند بهترین و تاثیر گذارترین بازیکن ایران هست نوعی اعتراض باشد به آن روزهای فوتبال و بی مهری هایی که به او شده است . 
ولی امروز کاپیتان محبوب آبی ها انقدر بزرگ و از خود گذشته است که حاضر نشد کاری که با خودش طی این 15 سال انجام دادند مرتکب شود و به خاطر تیم ملی و جوانان در حالی که در اوج بود کنار کشید و این حرکت قشنگ فرهاد همانگونه که بزرگ فوتبال علی پروین گفتند جای تقدیر دارد. قطعا فرهاد مجیدی جا پای بزرگانی همچون ناصر حجازی گذاشته و این بزرگی و مردانگی او هیچ وقت از یاد فوتبال دوستان نمیرود و این حرکت شایسته او محبوبیتش را دو برابر میکند . 

فرهاد مجیدی نوید ظهور اسطوره ای دیگری را میدهد که این اسطوره بازهم همانند ناصرخان فقید خوش تیپ، خوش چهره و از همه مهم تر محبوب و از مکتب باشگاه استقلال می باشد . 

نوع مطلب :
برچسب ها :




استاد سیاوش قمیشی:همیشه دوست داشتم

برای استقلال بخوانم شاید همین روزها بخوانم


( چکیده ای از سخنان سیاوش قمیشی بعد از فوت حجازی در یکی از مجله های امارات را میخوانید)

اهواز شهری بود که همه هوادار استقلال بودنند خانواده ما هم استقلالی بود.

از بچگی هوادار استقلال و رنگ آبی بودم اگر ایران بودم آهنگی زیبا برای این تیم مردمی ساخته بودم هر چند پیگیر مسابقات فوتبال نیستم اما سعی میکنم دربی رو تماشا کنم مرحوم ناصر خان رو میشناختم سالی که حجازی بنگلادش بود با او دیدار کردم. مظلومی . پورحیدری.روشن . قلعه نویی . حاجیلو رو کاملا میشناسم. علی پروین هم از دوستانم بود.

امسال شاید آخرین آلبوم رو تقدیم به هوادارانم کنم احتمالا این آلبوم 

به سبک آهنگهای قدیمی بخوانم .

استاد قمیشی در انتهای حرفهایش درگذشت اسطوره فوتبال ایران را به

دوستداران و خانواده حجازی تسلیت گفت

*****************************************

یادداشت استاد سیاوش قمیشی بمناسبت درگذشت زنده یاد ناصر حجازی :

اینجا قهرن سینه ها با مهربونی

تو، تو جنگل نمی تونستی بمونی

اسطوره ،‌ بگیر آسوده بخواب ، بی درد و و غصه ...

صبح امروز قهرمان مردمی كشورمان ناصر حجازی عزیز از میان ما پر كشید ، بزرگی كه خاطر تمامی ما ایرانیان فارغ از هر رنگ و لباس ، تا ابد لبریز از یاد و نامش خواهد بود و هرگز صراحت لهجه ، تعصب و زحماتش را در ورزش كشور فراموش نخواهیم كرد ...

سیاوش قمیشی و تیم مدیریتی ایشان نیز به نوبه ی خود مراتب همدردی و تاسف خود را با خانواده ی این قهرمان مردمی و تمامی فوتبال دوستان ایرانی ابراز داشته و آرزوی صبر برای تمامی شما و خصوصا خانواده ی محترم این نازنین دارد ...

روحش شاد و یادش گرامی باد
منبع : سایت هوادران استاد سیاوش قمیشی

نوع مطلب :
برچسب ها :




جمعه 1390/07/8 :: نویسنده : مهدی حمیدی

ایران لیگ برتر
تیمبازیهابردمساویباختگل زدهگل خوردهتفاضل گلامتیاز
1استقلال8611156919
2صبای قم8611116519
3نفت تهران8521148617
4تراکتورسازی85121913616
5سپاهان7322106411
6شاهین824285310
7ذوب آهن7241109110
8سایپا83141111010
9نفت آبادان824211121-10
10پرسپولیس823312131-9
11فجر سپاسی82338102-9
12فولاد8233693-9
13راه آهن815211132-8
14شهرداری تبریز81528135-8
15داماش گیلان82247125-8
16ملوان8143101007
17مس سرچشمه71155149-4
18مس70258146-2

نوع مطلب :
برچسب ها :




زمان ارسال : پنج‌شنبه 07/07/1390 19:22 

لمپارد: به دنبال پول جمع کردن نیستم 

هافبک انگلیسی پاسخ منتقدان را با گلی که دیشب زد داد.


 فرانک لمپارد می‌گوید قصد دارد در سال‌های پیش رو هم بازیکنی مهم برای چلسی باشد، هرچند که برخی می‌گویند او باید به دلیل سنش از تیم کنار گذاشته شود. 

 این بازیکن 33 ساله در تساوی یک بر یک مقابل والنسیا برای آبی‌ها گل زد و به خوبی نشان داد که هنوز در اوج است. او البته در بازی لیگ برتر مقابل سوان‌سی به میدان نرفته بود. 

 لمپارد می‌گوید: «نمی‌خواهم تنها پول جمع کنم و روی نیمکت بنشینم. 

 اما باید به مربی و به تیم احترام گذاشت. ما تیم باکیفیتی داریم. 

 تیم ما بازیکنان زیادی دارد و مربی باید هر بازیکنی که آماده است را به میدان بفرستد. اگر او می‌خواهد جوانان را به میدان بیاورد برای من مشکلی نیست. 

 خوشبختانه در باشگاهی هستم که دوستش دارم و این‌جا سابقه‌ای عالی دارم. 

 می‌خواهم چند سال دیگر هم به این روند ادامه دهم.» 


نوع مطلب :
برچسب ها :




 زمان ارسال : جمعه 08/07/1390 09:17 

كارلوس كی‌روش:فوتبال باید از والیبال الگو بگیرد 

کارلوس کی‌روش از حضور بیش از 20 هزار تماشاگر در سالن آزادی برای تماشای دیدار تیمهای والیبال ایران و چین به وجد آمد و گفت: تیم ملی فوتبال باید از والیبال الگو بگیرد.


 سرمربی تیم ملی فوتبال ایران که برای تماشای دیدار پایانی رقابتهای قهرمانی والیبال آسیا به ورزشگاه 12 هزار نفری آزادی رفته بود در گفت‌وگو با خبرنگار ورزشی ، درباره احساس خود از قهرمانی ایران و جو ورزشگاه آزادی صحبت کرد که متن آن در زیر می‌آید.

 * آقای کی‌روش! در شب قهرمانی تیم ملی والیبال ایران در آسیا در ورزشگاه آزادی حضور داشتید.

 من یک ورزشکار به تمام معنا هستم و از ورزش والیبال هم لذت می‌برم. امشب برای حمایت از تیم ملی ایران در بازی فینال جام ملت‌های آسیا به ورزشگاه آزادی آمده بودم. من به تیم ملی ایران، بازیکنان، کادر فنی و به ویژه تماشاگران عزیز ایران این قهرمانی را تبریک می‌گویم. من در این بازی یک چیز خارق العاده دیدم و واقعیت این است که از حضور این همه تماشاگر به وجد آمدم. این قهرمانی را به ایرانی‌ها تبریک می‌گویم.

 * در طول بازی شما همراه با تماشاگران برای هر امتیازی که ایران کسب می‌کرد به خوشحالی می‌پرداختید.

 من واقعاً از حضور این همه تماشاگر و همچنین بازی زیبای تیم ملی والیبال ایران لذت بردم. از هر جهت دوست داشتم که ایران قهرمان شود و حالا از این قهرمانی خیلی خوشحالم.

 * والیبال ایران قهرمان آسیا شد، آیا تیم ملی فوتبال هم می‌تواند؟

 تیم ملی فوتبال باید از تیم ملی والیبال الگو بگیرد. وظیفه ما این است که همیشه رویا داشته باشیم و برای موفقیت تلاش کنیم. اگر این رویا در تفکرات ما نباشد هیچ وقت موفق نمی‌شویم.

 

نوع مطلب :
برچسب ها :






( کل صفحات : 2 )    1   2   
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic