wWw.Files2Mobi.Mihanblog.Com
- ––•(-• Files2Mobi •-)•–– -
                                                        
درباره وبلاگ

- ––•(-• Files2Mobi •-)•–– -

TOP Apps & Game for Android

مدیر وبلاگ : مهدی حمیدی
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما درباره Androidkadeh.ir ؟؟؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
wWw.Files2Mobi.Mihanblog.Com
- ––•(-• wWw.Files2Mobi.Mihanblog.Com •-)•–– -



مــــرا یـــــاد بگــــــــــیر...


نه مثل جــــبر...


نه مثل هندســــه...!


نه مثــــل 1- 1


که همیشــــه میشــــود 0


مرا یــــاد بگــــــــیر


مثــــل نیمکتــــ آخر ...


زنگــــ آخر ...


و دســـتانی کـــه نامــــ تورا


مدامــــ روی چوبــــ حکــــ میکرد ...

 

مرا اینگونه یـــاد بگـــــــیر...

مرسی از نگاهاتون...

نوع مطلب :
برچسب ها :




شنبه 1391/01/26 :: نویسنده : مهدی حمیدی

اشتباه من این بود

هرجا رنجیدم لبخند زدم
 

فكر كردند،درد ندارم
 

سنگین تر زدند ضربه ها را



روزگــــــار ؛


نــَـبودنتــــ را بــَــرایم دیـڪتـــہ مے ڪُـند ...
 


و نــُــمره ےِ مــــَــטּ بــاز مے شـود  صفـــــــــــر 
 


هـَـنـــــــوز !!!
 


نــَـبودنتــــ را یـــاد نــَـگرفــتہ ام ...!

نوع مطلب :
برچسب ها :




نمیدونم چه صیغه ایه؛ بلا که نازل میشه همزمان چندتا با هم از زوایای مختلف جیگرتو حال میارن!!!

نمیدونم چه صیغه ایه این دنیا؛ نه اومدنش دست خودمونه، نه رفتنش...

نمیدونم چه صیغه ایه؛ بعد یه سفر طولانی دستشویی خونه خود آدم یه صیغه دیگه ست!!!

نمیدنم چه صیغه ایه؛ هر چیز خوب تو زندگی یا غیر قانونیه و یا غیر اخلاقی و یا چاق کننده!!

نمیدونم چه صیغه ایه؛ فرو کردن نی اونجای ساندیس که نوشته " از این قسمت باز کنید" سخت تره و از تهش آسونتر!!!

نمیدونم چه صیغه ایه؛ همیشه کلید آخری توی دسته کلید درو باز میکنه!!!


نمیدونم چه صیغه ایه؛ تو سر برگ امتحان همیشه جلوی نام اسم و فامیلو كامل مینوشتیم بعد تازه میدیدم پایینش نوشته نام خانوادگی!!

نمیدونم چه صیغه ایه؛ وقتی مردم بهت میگن احمق! در واقع داری راه درست رو میری....

نمیدونم چه صیغه ایه؛ دست تو کیفت میکنی همه چی دستت میاد جز اونی که دنبالشی!!!

نمیدونم چه صیغه ایه اگه تو پرت ترین و خلوت ترین جای ممکن با شخص خاص قرار داشته باشی یکی از آشناهاتون به طور اتفاقی ازونجا رد میشه و میبینتت!!!!!

نمیدونم چه صیغه ایه ماایرانیا هرچی مشکلاتمون بیشتر میشه بیشتر خودمونو با مشکلات تطبیق میدیمو هیچ تلاشی برای رفع مشکلاتمون نمیکنیم!!!!!

نمیدونم چه صیغه ایه؛ آدم تا یه تصمیم خوب میگیره همش دوست داره از شنبه شروع کنه!!!

نمیدونم چه صیغه ایه؛ آدمای شاد ، همیشه غم بیشتر و سنگینتری دارند!!!

نوع مطلب :
برچسب ها :




شنبه 1391/01/26 :: نویسنده : مهدی حمیدی

آقایان ، آقا پسرها ، مردان مجرد و متاهل ، افراد ذکور جامعه …

آیا تا کنون با خود اندیشیده اید که به چه دلیل خدمت مقدس سربازی اجباریست ؟

چرا از قدیم و ندیم گفته اند که تا خدمت نروی مرد نمی شوی ؟!

چرا اکثر مردان موفق ، عامل اصلی این موفقیتشان را ۲ سال خدمت سربازی می دانند ؟!

چرا ۹/۹۹درصد خانواده های دختر دار حاضر نیستند به پسری که هنوز خدمت نرفته دختر بدهند ؟!

و چرا اکثر پسرهایی که قبل از سربازی رفتن زن می گیرند در آینده با مشکلاتی مواجه می شوند؟!

هدف از طرح این سوالات ، آماده کردن ذهن شما خوانندگان محترم جهت پی بردن به عمق فاجعه میباشد !

پاسخ تمام سوالات فوق در یک جمله خلاصه می شود و آن این است که ( خدمت سربازی یک دوران آموزشی و تمرینی است جهت آشنایی هر چه بیشتر و بهتر آقایان مجرد با زندگی زناشویی ! )بله ، درست شنیدید . شباهت های انکار ناپذیر میان خدمت سربازی و زندگی زناشویی آنقدر زیاد است که از دیرباز ، در اکثر کشور های دنیا خدمت سربازی اجباری را قرار دادند تا تمام افراد ذکور جامعه ، قبل از افتادن به دام ازدواج ( ببخشید ! منظورم قبل از متاهل شدن بود ) برای ۲ سال طعم زندگی مشترک را بچشند تا در ۱۰۰ سال آینده ، زیاد احساس رنج و عذاب نکنند !

و اما شباهتهای میان خدمت سربازی و زندگی زناشویی برای آقایان :

۱- چه در خدمت سربازی و چه در زندگی زناشویی ، چه بخواهی و چه نخواهی کچل خواهی شد و یا بعبارت بهتر ، کچلت خواهند کرد ! البته این کچلی در خدمت سربازی توسط ماشین اصلاح و در زندگی مشترک توسط عواملی چون : استرس شدید ، سوء تغذیه ، کندن بصورت لاخ لاخ توسط همسر ، چپ شدن ماهیتابه روغن داغ روی سر و … صورت می گیرد ! نا گفته نماند که این کچلی در آقایان به نسبت نوع مو ، جنس ریشه مو ، عوامل ارثی و … متفاوت است ولی به هر حال به قول معروف : دیر و زود داره ولی بالاخره هممون کل پا می شیم !

۲- شباهت بعدی در زمینه داشتن فرمانده و بعبارتی ، فرمانبردار شدن است ! به محض ورود به پادگان

۵- از دیگر شباهتها می توان به این نکته اشاره کرد که اکثر سربازی رفته ها و اکثر مردان متاهل متفق

القول هستند که در این ایام ، هر روز به اندازه یکسال برای آنها می گذرد و ثانیه ها حکم ساعت را پیدامی کنند که به احتمال زیاد دلیل آن ، مواردی مشابه موارد فوق می باشد !

۶- و در نهایت اینکه چند ماه پس از آنکه کارت پایان خدمت یا قباله ازدواج را دریافت کردید ، صدای خواندن این شعر معروف در گوشتان خواهد پیچید که : ( گول خوردی آی گول خوردی ! )زیرا آن موقع است که تازه دوزاریتان جا می افتد که با این کارت و قباله نه کاری به آدم می دهند و نه وام ازدواج و نه خیلی از چیزهای دیگر که شما را به بهانه آنها در این راه وارد کرده بودند ، پس متوجه خواهید شد که تنها مورد استفاده ای که برای شما خواهند داشت این است که می توانید از آنها برای امانت دادن به کلوپ جهت کرایه فیلم استفاده نمایید !!!

و یا منزل مسکونی مشترک ( خانه بخت ) ، هر مردی یک فرمانبردار بی چون و چرا محسوب می شود که اگر طالب جان و سلامتی جسمی و روحیش می باشد ، باید تمام فرامین فرمانده و یا همسر خودرا بر روی تخم چشمانش بگذارد و هر گونه تخطی از دستورات فرمانده و همسر ، پاسخی جز گلوله ، حبس ، اضافه خدمت ( در خدمت سربازی ) و افتادن توی سماور پر از آب جوش ، هدف قرار گرفتن با ساتور ، رفتن دست توی چرخ گوشت ، پرت شدن از پنجره طبقه هفتم به بیرون ، گشنگی و تشنگی کشیدن و … ( در زندگی زناشویی ) نخواهد داشت !

۳- شباهت سوم در این نکته اقتصادی خلاصه می شود که چه سرباز و چه مرد متاهل ، میزان پولی که در آخر برج به دست او خواهد رسید ، فقط به میزانیست که کفاف بر طرف کردن نیازهای اساسی او را بدهد و چیزی جهت پس انداز کردن و یا خرج کردن در زمینه هایی غیر از نیازهای اساسی نخواهد ماند و در این میان ، سرباز و مرد متاهل ، هر چقدر هم که جان بکنند و عرق بریزند ، فرقی به حال فرمانده یا همسرش نخواهد کرد و باطبع تاثیری در جهت افزایش مستمری آنان نخواهد داشت ، بعبارت بهتر ، در هر دو جا یکی باید کار کنه تا اون یکی حال کنه !

۴- از دیگر شباهتهای موجود میان این دو قشر آسیب پذیر جامعه ، شباهت در آرزو کردن است ! بدین معنا که هر پسری پس از ورود به پادگان و خانه بخت است که قدر زندگی در خانه پدری را می فهمد از اعماق وجودش و با تمام اعضا و جوارحش آرزو می کند که ای کاش هنوز هم در کنار پدر و مادرش بسر می برد و ایضا خودش را نیز لعنت خواهد کرد که چرا قدر آن روزهای شیرین را ندانسته است ! چرا که در پادگان و خانه مشترک دیگر کسی غذای مفت به او نمی دهد ، لباسهایش را نمی شوید و اتو نمی زند ، کسی نازش را نمی کشد و … و فقط خود اوست که مسئول انجام تمام کارهای شخصی اش و نیز کارهای چند نفر دیگر می باشد !



سلامتی اون سربازی که 55 دقیقه واستاد تو صف تلفن
که 3 دقیقــه با عشقش حرف بزنه،
ولی هرچقد زنگ زد بازم پشت‌خطی بود
 . . .

نوع مطلب :
برچسب ها :




عرضم به خدمت شما که امشب یکی از دوستان ما برای صرف شام من و خانومم رو دعوت کرده بود . ما هم مزاحم ایشون شدیم و تقریبا 10 دقیقه از شروع بازی استقلال نگذشته بود که پسر بچه 5 ساله این دوست ما شروع کرد همینطوری یه بند به وق وق کردن که من میخوام برم بیرون توی محوطه بازی کنم . اما متاسفانه چون این دوست ما به شدت به بیرون رفتن بچه از خونه حساسه اجازه این کار رو بهش نمیداد. منم چون مشغول تماشای فوتبال بودم, این گریه های بچه مثل یه پاره آجر رو مخم کوبیده میشد آخرسر دیگه طاقت نیاوردم گفتم بابا بزار بچه بره بیرون بازی کنه نترس چیزیش نمیشه اگر شد با من !!!
خلاصه بچه رو برد گذاشت بیرون خودش اومد تو پیش من نشست. تقریبا دقیقه 60 بازی بود که یکی از همسایه ها بچه رو آورد دم در آپارتمان و بچه هم مثل ابر بهار گریه میکرد .

گفتیم چی شده ؟
گفت داشت می دوید خورد زمین !!!
چشمتون روز بد نبینه بچه رو آوردیم تو ماشااله تا دقیقه 90 مسابقه فوتبال یه ضرب گریه کرد . ما هم که از خجالت سرمون رو انداخنه بودیم پایین و وقتی هم اومدیم خونه حسابی از طرف همسرمون مورد لطف قرار گرفتیم !!!
واقعا اینجور مواقع آدم باید از ته دل داد بزنه : آخه بچه هم اینقدر میمون ؟؟؟؟؟؟؟؟؟


+ پیروزی مقتدرانه تاج کبیر رو هم به همه دوستان تبریگ میگم .

نوع مطلب :
برچسب ها :




وقتی که او نیست 
می روم لب ِ پنجـره 
به یاد ِ نبودنش و به یاد ِ تــمام ِ بودن هایش که دیگر نیست 
پایان می دهم به تمام ِ بودنــم
حـال که اوی ِمن نیسـ ـت 
مـن بمـانم که چـه شــود ...
 
 
 
 
از بچگی

پر کردن جاهای خالی برایم سخت بود

فرقی نمی کرد

فارسی

تاریخ
....

جاخالی نده!

این همه جاخالی زیاد نیست؟

 

 

 

تنهام ...

اندکی بغل می خواهم،

ترجیحاً عاشقانه
 
 
 
 
فـــــــــــرهنـــــــــگ لـــــــــغـتهــا

نـیــــــــــــاز بــــــــه ویــــــــــــرایـــــــش دارنــــــــــد

بـــــــــرای مــــــــــعنی دلـتـــــــــــنـگی

احتــــــــیـاج بــه ایــنـــــــــهــمـه کـلــــــــــمه نـــــــــــیـســت,

دلتنـــــــــــگی یــــــــــــعنـــی

تــــــــــــــو . . .
 
 
 
 
قول و قرارهایمان جایش امن است

  زیر پاهای تو....

 
 
 
 
اشتباه من املایی بود :
فقط تو را همدرد نوشتم
گویا تو هم درد بودی ...
 
 
چه فرقی میکند در سیرک یا در خانه؟
خنده ات که تلخ باشد
دلت که خون باشد
تو هم دلقکی...
 
 
 
 
سارا دخترك هشت ساله‌ای بود، شنید كه پدر و مادرش درباره برادر كوچكترش صحبت می‌كنند. فهمید كه برادرش سخت بیمار است و آنها پولی برای مداوای او ندارند. پدر به تازگی كارش را از دست داده بود و نمی‌توانست هزینه جراحی پرخرج برادر را بپردازد. سارا شنید كه پدر آهسته به مادر گفت: فقط معجزه می‌تواند پسرمان را نجات دهد 

سارا با ناراحتی به اتاق خوابش رفت و از زیر تخت قلك كوچكش را در آورد. قلك را شكست، سكه‌ها را روی تخت ریخت و آنها را شمرد، فقط پنج دلار! 


بعد آهسته از در عقبی خانه خارج شد و چند كوچه بالاتر به داروخانه رفت. جلوی پیشخوان انتظار كشید تا داروساز به او توجه كند ولی داروساز سرش شلوغ‌تر از آن بودكه متوجه بچه‌ای هشت ساله شود 
دخترك پاهایش را به هم می‌زد و سرفه می‌كرد ولی داروساز توجهی نمی‌كرد. بالاخره حوصله سارا سر رفت و سكه‌ها را محكم روی شیشه پیشخوان ریخت. 


داروساز جا خورد، رو به دخترك كرد و گفت: چه می‌خواهی؟ 
دخترك جواب داد:‌ برادرم خیلی مریض است، میخواهم معجزه بخرم. 
داروساز با تعجب پرسید: ببخشید؟! 

دخترك توضیح داد: برادر كوچك من، داخل سرش چیزی رفته و بابایم می‌گوید كه فقط معجزه می تواند او را نجات دهد. من میخواهم معجزه بخرم، قیمتش چند است؟! 
داروساز گفت: متأسفم دختر جان، ولی ما اینجا معجزه نمی‌فروشیم. 

چشمان دخترك پر از اشك شد و گفت: شما را به خدا، او خیلی مریض است، بابایم پول ندارد تا معجزه بخرد این هم تمام پول من است، من كجا می‌توانم معجزه بخرم؟ 


مردی كه گوشه ایستاده بود و لباس تمیز و مرتبی داشت، از دخترك پرسید چقدر پول داری؟ 

دخترك پولها را كف دستش ریخت و به مرد نشان داد. مرد لبخندی زد و گفت: آه چه جالب، فكر می‌كنم این پول برای خرید معجزه برادرت كافی باشد! 

بعد به آرامی دست او را گرفت و گفت:‌ من میخواهم برادر و والدینت را ببینم، فكر می‌كنم معجزه برادرت پیش من باشد. 

آن مرد دكتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شیكاگو بود 
فردای آن روز عمل جراحی روی مغز پسرك با موفقیت انجام شد و او از مرگ نجات یافت 
پس از جراحی، پدر نزد دكتر رفت و گفت: از شما متشكرم، نجات پسرم یك معجزه واقعی بود. می‌خواهم بدانم بابت هزینه عمل جراحی چقدر باید پرداخت كنم؟ 

دكتر لبخندی زد و گفت:‌ فقط پنج دلار

 
برد شیرین استقلال رو به همه ی شما عزیزان تبریک میگم...از این که تحمل کردین و وبلاگمو خوندین ممنون و سپاسگزارم.

نوع مطلب :
برچسب ها :




رزم رســــــــتــــم و ویـــــــــــــــروس                                                                                                                                                                      

کنـون رزم ویـروس و رستم شنو . . . دگـــرها شنیــدستی این هـم شنـو
کـه اسفنـدیـارش یکـی دیسک داد . . . بگفتـا بــه رستم کــه ای نیکــــزاد
در این دیسک باشد یکی فایل ناب . . . که بگــرفتم از سـایت افــــراسیاب
چنیــن گفت رستـم بـه اسفنـدیـار . . . که مـن گشنمـه نـون سنگک بیـــار
جوابش چنین داد خنــدان طــرف . . . که مـن نـون سنگک نـدارم بـه کف...
برو حال می کن بدین دیسک هان ! . . . که هـم نـون و هـم آب باشد درآن
تهمتن روان شـد سـوی خانـه اش . . . شتابـان بــه دیـــدار رایــانــه اش
چـو آمـد بـه نزدیـک مینی تاورش . . . بــزد ضــربه بـر دگمــــة پاورش
دگـر صبـر و آرام و طاقت نداشت . . . مران دیسک را در درایوش گذاشت
نکـرد هیـچ صبر و نـداد هیـچ لفت . . . یکـی لیست از روت دیسکت گـرفت
در آن دیسک دیدش یکی فایل بود . . . بــزد انتـــر آنجــا و اجــرا نمــود
کز آن یک دمو شد پس از آن عیان . . . ابا فیلــم و مـوزیک و شرح و بیان
به ناگـه چنان سیستمش کرد هنگ . . . که رستم درآن مانده مبهوت و منگ
چـو رستم دگـربـاره ریست نمود . . . همـی کرد هنگ و همان شد که بود
تهمتــــن کلافـــه شـــد و داد زد . . . ز بخـت بــد خویش فـــریــــاد زد
چـو تهمینـه فـریاد رستـم شنــود . . . بیــامــد کــه لیسانس رایــانه بود
بــدو گفت رستـم همــه مشکلـش . . . وز آن دیسک و بــرنامة خوشگلش
چـو رستـم بـدو داد قیچی و ریش . . . یکـــی دیسک بوت ایبل آورد پیش
یکـی تول کیت انـدر آن دیسک بود . . . بـــرآورد آنـــرا و اجـــرا نمـــود
همی گشت تول کیت ، هارد اندرش . . . چـــو کـودک کـه گردد پی مادرش
بـه نـاگـه یکـی رمـز ویروس یافت . . . پــی حـذف امضـای ایشان شتافت
چـو ویــروس را نیـک بشنـاختش . . . مــر از بــوت سکتور بــرانداختش
یکـی ضـربـه زد بر سر تـول کیت . . . کـه هــر بایت آن گشت هشتاد بیت
بـه خاک انـدر افـکند ویــروس را . . . تهمتـن بــه رایــانــه زد بــوس را                                                                                                                                                                                                                      خــــــــــبرنـــــــــــگار طـــــــــــــــــــــــــنـــــــــــــــز                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                    یه روز صبح روزنامه نگاری داشت می رفت سرکار ولی به خاطر تصادفی كه شده بود توی ترافیك گیر افتاده بود.

اون وقتی دید ترافیکه و سر ساعت به محل کارش نمیرسه تصمیم گرفت همینجا كارش رو انجام بده و از تصادف یه خبر داغ تهیه كنه.

جمعیت زیادی دور محوطه تصادف جمع شده بودن و این نشون میدادیه اتفاق خیلی بدی افتاده!

بنابراین خبرنگار برای رسوندن خودش به محل تصادف فكری كرد و بعد فریاد زد:

بذارید رد شم... خواهش میکنم بزارید رد شم... من پسرشم! من پسرشم!

ولی وقتی به صحنه ی تصادف رسید فکر میکنید،چی دید ؟!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

.
.
.
.
.
یه الاغ

نوع مطلب :
برچسب ها :




شنبه 1391/01/26 :: نویسنده : مهدی حمیدی

روزی پدری خواست که پسرش را امتحان کند، و این پسرا خیلی دوست میداشت و همه امکانات را در اختیار او قرار میداد و هر روز با او به شوخی و کشتی گرفتن و تفریح مشغول بود خلاصه این بار خواست او را بیازماید و از او در حالتی که دستش پشت پسرش قرار داده بود پرسید پسرم یک سوال ؟ پسرم اگر باهم کشتی بگیریم کی برنده است من یا تو تو منو زمین میزنی ؟

پسر یک نگاهی به پدرش می اندازد و پدرش را سرتاپا نگاه می کند و در جواب می گه پدر آره هم تو رو زمین می زنم و هم از تو بزرگتر را .

پدر از این جواب پسر شکه می شه و خیلی ناراحت؛ وبا خودش می گه شاید پسرش اشتباه کرده بازهم در این حالت از پسر دوباره می پرسه پسرم اگر باهم کشتی بگیریم من رو زمین می زنی یا من تو رو؟

پسر باز هم به پدر نگاه می کند و سرتاپا پدرش را برانداز می کند و باز هم می گد پدر نه تنها تو را همه جهان را زمین میزنم.

پدر در حالتی که واقعا ناراحت میشود افسوس می کشد ببین من به کی دارو و ندارمو خوراندم و حالا به من بی احترامی می کند خواست که به پسرش نفرین کند اما جلوی خودش را می گیرد و دوباره این سوال را می پرسد اما از شدت ناراحتی دست خود را از پشت پسرش برمیدارد

این بار پسر سرش را زمین می اندازد و در جواب می گوید نه پدرم من نمیتوانم کسی را به زمین به زنم .

پدر در جواب پسرش تعجب می کند که در یک و دو دقیقه پیش جهان و زمین را به هم می دوخت حالا چی شده از پسرش می پرسد پسرم راز این جواب نه نمی تونم چیه که گفتی

پسر رو به پدر نگاه می کند و در جواب می گه : پدر تا زمانی که دست تو پشتِ من بود من احساس می کردم که یک تکیگاه محکمی دارم و همه جهان را حریفم اما زمانی که تو دستت را برداشتی این تکیه گاه را دیگر احساس نکردم و توان رواروی با هیچ کس را در خود نمی بینم ..

خیلی ممنون از نگاهاتونMoney mouth

نوع مطلب :
برچسب ها :




شنبه 1391/01/26 :: نویسنده : مهدی حمیدی
درس دوم :
یک روز یک زن و مرد با ماشینا شون با هم تصادف ناجوری می کنن. بطوریکه
ماشین هردوشون بشدت آسیب میبینه. ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جون سالم
بدر می برن ...

وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون میان،
راننده ی خانم بر میگرده میگه :
- آه چه جالب شما مرد هستید!
ببینید چه به روز ماشینامون اومده !
همه چیز داغون شده ولی ما سالم هستیم!
این باید نشونه ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و
ارتباط مشترکی رو با صلح و صفا آغاز کنیم!

مرد با هیجان پاسخ میده:
- اوه … "بله کاملا" … با شما موافقم این باید نشونه ای از طرف خدا باشه !

بعد اون خانم زیبا ادامه میده و میگه :
- ببین یک معجزه دیگه! ماشین من کاملا داغون شده ولی این شیشه مشروب
سالمه. مطمئنا خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه تا ما این تصادف
خوش یمن كه می تونه شروع جریانات خیلی جالبی باشه رو جشن بگیریم !

و بعد خانم زیبا با لوندی بطری رو به مرد میده.
مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان میده و در حالیكه زیر چشمی اندام خانم
زیبا رو دید می زنه درب بطری رو باز می کنه و نصف شیشه مشروب رو می نوشه
و بطری رو برمی گردونه به زن.
زن هم با کمال خونسردی درب بطری رو می بنده و شیشه رو برمی گردونه به مرد.

مرد می گه شما نمی نوشید؟!
زن لبخند شیطنت آمیزی می زنه در جواب میگه :
- نه عزیزم، فکر می کنم الان بهتره منتظر پلیس باشیم … !

نتیجه اخلاقی :آقایون عبرت بگیرید و بترسید از مکـر زنان!

نوع مطلب :
برچسب ها :




شنبه 1391/01/26 :: نویسنده : مهدی حمیدی
1.      سوال امتحانی غضنفر : احمد شاه قاجار را فقط نام ببرید
 
2.      هنگامی که خداوند غضنفر را آفرید فرشتگان گفتند چیکار کنیم،سجده کنیم؟ گفت نه فرار کنید سنگ دستشه.
 
3.      غضنفر چند وقته حیرونه چرا خودش یه داداش داره ولی خواهرش دوتا !!!!!!!!!!!!!
 
4.      به گزارش خبر گزاری ایرنا غضنفر که به قصد خودکشی سرش را روی ریل گذاشته بود پس از واژگونی قطار از محل حادثه گریخت!!!!!!!!!
 
5.      احساسی ترین سوال یک غضنفر از زنش : از ازدواج با من مثل سگ پشیمونی یا مثل خر کیف می کنی ؟!!
   
8.     غضنفر ادعای پیامبری میکنه . بهش میگن خوب معجزه ای ، چیزی بیار تا باور کنیم .. میگه خدا وکیلی همین که یه غضنفر پیامبر شده خودش معجزه نیست؟
 
10.. تو غضنفرستان برق میره، برادر غضنفر یه قابلمه بر میداره میره در خونه غضنفره. غضنفره درو باز مبکنه برادر غضنفر میگه یکمی برق داری بدی، غضنفره میگه خاک تو اون سرت کنن واسه همینه میگن غضنفرها خرن برو یه ظرف پلاستیکی بیار برق نگیرتت.
 
11.  تو مراسم ختم غضنفره بلندگو میگه : مرحوم وصیت کرده ، سیاه نپوشین . یکی داد میزنه : مرحوم گه خورده ، ما به احترامش می پوشیم . 
 
12.  غضنفر زنگ می زنه پیتزا فروشی می گه آقا دو تا پیتزا بفرستین. پیتزا فروش می گه به نام؟؟  غضنفر می گه ببخشید به نام خدا دو تا پیتزا می خواستم! 
 
13.  تو غضنفرستان مسابقه تقلید صدای گاو می ذارن ، گاو خودش چهارم می شه! 
 
14.  غضنفر رفت خواستگاری پدر دختره گفت 1000سکه غضنفر گفت: زیاده یکی رو پیدا کردم 14 سکه تازه حامله ام هست 
 
15. سربرگ انشای یک غضنفره فرهیخته : "به نام خدایی که هرچه می کشیم از اوست"!
 
17. وصیت غضنفر: دور قبرم او صابون بریزین تا هر کی اومه بیفته بخندم روحم شاد وابو!
 
18. غضنفر کیست ؟ موجودیست که در برابر فهمیدن مقاومت میکند
 
 
20. شعارهای تبلیغاتی کاندیداهای مجلس غضنفرستان:1-انتقال برج میلاد ازتهران به غضنفرستان. 2-لوله کشی نوشابه به منازل. 3-افزایش امامزاده های منطقه. 4-طرح مسقف کردن کل شهر. 5-احداث اتوبان غضنفرستان_نیویورک
 
21. غضنفر تلویزیون میخره بعد کنترلشو پس میاره به صاحب مغازه میگه بیا داداش این ماشین حساب توش بود ما حرومی بهمون نمیاد
   
24. به غضنفره می گن تا حالا مربا بالنگ خوردی میگه نه من مربا با دست می خورم.
 
25. یه روز 4 تا غضنفر سوار آسانسور میشن هر كاری میكنن آسانسور حركت نمیكنه .... یه مرده با كت شلوار و سامسونت میاد دكمه آسانسورو میزنه .... راه میفته ... یكی از غضنفرا میگه : به افتخار آی راننده صلوات.
 
26.  افسره به غضنفرمیگه بزن دنده یك راه بیفت غضنفر میزنه دنده عقب ! افسره میگه چرا دنده عقب زدی ؟ غضنفرمیگه میخام خیز بگیرم
 
  
30.  نره خرچیست؟ واحد محاسبه قدرت در غضنفرها به جای اسب بخار
 
31.  غضنفر تو جنگل داد میزده مو شیر میخوام مو پلنگ می خوام یكدفعه یه شیر نعره میكشه غضنفره میگه: بعضی وقتا گه زیادی هم می خوام
 
32.  خدا برای روح غضنفر 72 فرشته نازل کرد 2 تا برای سوال و جواب 70 برای اینکه سوالا رو حالیش کنن

نوع مطلب :
برچسب ها :






( کل صفحات : 28 )    ...   5   6   7   8   9   10   11   ...   
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات